قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4447
تاريخ الفي ( فارسى )
هلاك كردند و انگشتش را به نشانى فرستادند « 1 » و همراهانش را هر يك به نوعى كشتند . و نيكبى دولندى را كه با ملك غياث الدين بر سر نيشابور خصومت داشت و در مجلس گفته بود كه « ملك به جهت آهنگرى خوب است » به حكم ملك دم آهنگرى بر اسفلش نهادند و چندان دميدند كه دم دركشيد . و به واسطهء بىوفايى [ ى ] كه چوپان با ولى نعمت خود كرده بود ، منتقم حقيقى او را به دست از وى بىوفاترى هلاك ساخت ( [ مصرع ] : چنين است آيين چرخ سپنج ) « 2 » عجبتر آنكه امير چوپان ، امير نوروز را نكوهش مىكرد كه با وجود آن همه مردانگى ، آن دشت و صحراى فراخ را گذاشته عنان اختيار در چهار ديوار حصار به دست ديگران داد ، و به حسب اتفاق خودش با آنكه مكررا تجربه حاصل نموده بود به همان عمل شنيع اقدام نمود و ندانست كه ، شعر : چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند ، كش نيايد به كار و در همين سال ملك ناصر ، حاكم مصر و شام يكى از امراى خود را كه اسلم نام داشت محبوس ساخت . و سببش آنكه روزى اسلم در خانهء خود لشكر خود را به جهت آنكه ملاحظهء سامان و سرانجام ايشان نمايد ، حكم كرد كه مجموع يراق پوشيده به نظر او درآيند . چون ايشان را آراسته به نظر درآورد هر كدام كه اسب و يراق خوب نداشتند ، به انعام اسب و يراق خوشحال كرد . جاسوسى اين خبر را به ملك ناصر رسانيد . وى انديشهمند شد و از اسلم حقيقت اين امر را پرسيد . اسلم آنچه مطابق واقع بود به عرض رسانيد ، اما سودى نكرد . به حبس او فرمان شد . و در اين سال پادشاه هندوستان ، سلطان محمد از دار الملك دهلى [ 417 ب ] متوجه ديوگير شد . در هرمنزلى سرايى ساخته هردو طرف راه را درخت نشانيد كه آينده و رونده به فراغت آمد و شد نمايند . و قلعهء ديوگير « 3 » را دولتآباد نام نهاده تختگاه ساخت .
--> بود ، عملى شد . اما بنا به روايت ابن بطوطه جنازه نه در مقبرهاى كه در جوار مسجد پيامبر ( ص ) جهت خود برآورده بود ، بلكه در قبرستان معروف بقيع دفن شد - سفرنامه ، ترجمهء محمد على موحّد ، ج 1 ، ص 248 . ابن خلدون مجوز دفن او در مقبرهاش را مشروط به رضايت سلطان مصر مىداند كه متأسفانه اين اجازه را نداده بود . - تاريخ ، ترجمهء آيتى ، ج 4 ، ص 791 . ( 1 ) . جامع التواريخ رشيدى ( ص 133 ) : « انگشت امير چوپان در قراباغ اران پيش سلطان ابو سعيد آوردند . فرمود تا در بازار بياويختند . » ( 2 ) . از اضافات « ق » است . ( 3 ) . ش : ديوكو .